تبليغاتX
دلنوشته
دلنوشته
کاش سرنوشت چیز دیگر مینوشت... 
قالب وبلاگ


برای ثبت نام در سایت فرهنگی تفریحی فنبوک

به لینک های روزانه مراجعه کنید

مهم تر از همه معرف خودتون رو sayeha وارد کنید

ما که دوستاتونیم اونجا بهمون خیلی خوش میگذره

میتونین امتحان کنین

کاملن مجانی

دوستان عزیز لطفا در نظر سنجی وب هم شرکت کنین

دوستای گلم لطفن مطالب پایین رو هم بخونین و نظر بدین

و تو این آپ فقط در مورد سایت فنبوک نظر بدین

ممنون

[ 90/05/28 ] [ 16:34 ] [ مونا و مهتاب ] [ ]
عطر نرگس,رقص باد,

نغمه ی شوق پرستو های شاد,

خلوت گرم کبوتر های مست,

نرم نرمک میرسد اینک بهار,

خوش بحال روزگار

سال نو بر همگی مبارک

[ 91/01/14 ] [ 14:28 ] [ مونا و مهتاب ] [ ]

تیک تاک ساعت های تنهایی من

مثل شمشیری بر قلبم زخم میزند

و من بیخیال از سوزش ناشی از اینهمه زخم

به گذشته خود ک مانند کودکی آواره

به آغوش پر از مهر یگانه همدمم پناه میبرم

و طعم شیرین عشق را

در وجود پر مهر او احساس میکردم

می اندیشیدم

آری آنروز ها احساس میکردم

هیچ چیز حتی عظیم ترین زلزله ها

و طغیانگر ترین طوفان ها

نمیتواند ما را از هم جدا کند

اما امروز با ناباوری میبینم ک او

در آغوش مردی آرام میگیرد

ک تمام زندگیش را بپای او

یعنی یگانه محبوب من ریخته

و قلب بیمارم از اینهمه دوری

در هم فشرده میشود و مرا میسوزاند

آه تقدیر من

چرا اینقدر زود دست بکار شدی؟؟؟

[ 90/11/14 ] [ 20:13 ] [ مونا و مهتاب ] [ ]
با هفت تا آسمون پر از گلای یاس و میخک

با صد تا دریا پر عشق و اشتیاق و پولک

یه قلب عاشق با یه حس بی قرار و کوچک


فقط میخواد بهت بگه تولدت مبارک

تولد خودم و آجی مهتابم مبار......................................ک

[ 90/10/21 ] [ 14:41 ] [ مونا و مهتاب ] [ ]

ننویسید که بم تلی از آوار شده است

بم به خال لب یک دوست گرفتار شده است

هیچ جای دل آباد شما بم نشود

سایه ی لطف خدا از سر ما کم نشود

به یاد 5 دی 1382


[ 90/10/06 ] [ 13:16 ] [ مونا و مهتاب ] [ ]
بچه ها از این متن خیلی خوشم میاد

چقدر سخته که بغض داشته باشی اما نخوای کسی بفهمه

چقدر سخته که عزیز ترین کست که یه عمر باهاش بودی ازت بخواد فراموشش کنی

چقدر سخته سالگرد آشناییت و با عشقت بدون حضور خودش جشن بگیری

چقدر سخته که روز تولدت رو همه بهت تبریک بگن جز اونی که بخاطرش زنده ای

چقدر سخته که غرورت رو بخاطر یک نفر بشکنی بعد بفهمی که دوست نداره

چقدر سخته به چشمای کسی نگاه کنی اونرو تو وجودت بذاری, باهاش زندگی کنی ولی اون هیچوقت معنی نگاهت رو نفهمه

چقدر سخته تو چشمای کسی که تموم عشقت رو ازت دزدیده و بجاش یه زخم همیشگی رو هدیه داد زل بزنی و بجای اینکه لبریز کینه و نفرت بشی حس کنی هنوزم دوسش داری

چقدر سخته دلت بخواد سرت رو باز به دیواری تکیه بدی که یه بار زیر آوار غرورش همه وجودت له شده

چقدر سخته توی خیالت ساعت ها باهاش حرف بزنی اما وقتی دیدیش هیچ جیز جز سلام نگی

چقدر سخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه هاتو خیس کنه اما مجبور باشی بخندی تا بفهمه هنوز دوسش داری

چقدر سخته گل آرزو هاتو توی باغ دیگه ای ببینی و هزار بار تو خودت بشکنی و اون وقت به خودت بگی

گل من باغچه نو مبارک

[ 90/08/08 ] [ 21:24 ] [ مونا و مهتاب ] [ ]
بنام او...

همونی که با کمی ناز و خواهش مرا آفرید

امشب دوباره دلم گرفته

و به زیر آسمان خدا تنها قدم میزنم

آسمانی که مال خدا و بنام شهر من است

شهری که در زمانی نه چندان دور

یکی از پر ستاره ترین شهر های جهان بود

اما حال تعداد ستاره هایش

به شماره انگشتان دست میرسد

چرا؟؟؟

چرا ما آدم ها به سختی به هم دل میبندیم

بعد به آسانی از هم جدا میشویم؟؟؟

چرا؟؟؟

اینها را همه گفتم تا برسم به این اصل

امشب خیلی تنها شده ام

و دلم میخواهد برای این تنهایی یک دل سیر گریه کنم

اما نمیشود

خیلی سخت است که دلی پر از غم داشته باشی

اما گریه برایت مشکل باشد

الان یاد اون روزهایی که با مهتاب

روی حیاط خانه مینشستیم

دوتایی (فقط ما دو تا)

آره یاد اون موقع ها افتادم

چقدر لحظات شیرین و دوستداشتنی بود

مینشستیم و با هم درد دل میکردیم

و چای و بیسکوئیت میخوردیم.

یادش بخیر...

چقدر زود تقدیر ما را از هم جدا کرد...

یک جدایی انکار ناپذیر

.

مهتاب خودش میگه:

من هنوز مال تو هستم

یعنی هم مال تو هم مال اون

منظورش از (تو) منم

اما فقط به حرف میتونه باشه

هر چقدر هم سعی کنه مال من

هنوز مال من باشه

اما عملش جور دیگه ایه

آخه تمام وقت مال اونه

منم تنهام

اما نمیخوام به این زودیا اسیر شوهر و زندگی مشترک بشم

گاهی اوقات به خودم میگم

شاید خدا با این جدایی

خواسته یه جورایی من به آرزو هام برسم

آره شاید

کسی چه میدونه؟؟؟

خسته شدم از بس لفظ قلم حرف زدم

به من این چیزا نمیاد

خودمم میدونم

خوبه آدم دل بنشاط باشه و هر جور دلش میخواد بنویسه

[ 90/07/01 ] [ 23:59 ] [ مونا و مهتاب ] [ ]
چه لذت شیرینیه حس قشنگ کودکی

امشب دوباره یادتم ای کودک شیرین من

تنها تو میمانی و من وقت خوش تنها شدن

امشب دوباره تنها ام مثل شبای بیکسیم

امشب مهتاب هم با منه تو رویا و دلواپسیم

[ 90/06/17 ] [ 19:36 ] [ مونا و مهتاب ] [ ]
بیا بشکنیم این بایدها ونباید ها را

بیا بشکنیم این واژه هارا

بیا رها کنیم خود را در ملکوت زندگی

واژه واژه اش ترنم عشق است

که باید ها و نباید هایش برای من و تو (ما...) بی معنی است

بیا رها کنیم عشق را در کودکیمان که ماضی و مضارع نمیشناسد...

آینده از آن من و توست

تو در جایی و من در اینجا...

بیا صدا کنیم قاصدک ها را تا به ملکوتیان برسانند که من ... تو ... (ما)

تا ملکوت با همیم

و هیچ باید و نبایدی زنجیره عشقمان را نمیتواند در هم شکند

زنجیره ی عشقی که در فرسنگ ها دور از یکدیگر هنوز میتواند پا بر جا بماند

...

-هی مهتاب...خوابی؟

-هان؟؟چیه؟؟

-صدا کردی قاصک ها رو؟؟

-هان؟؟نه!!!

-بیا با هم صداشون کنیم

=و آی عشق ادرکنی

...

مهتاب عزیزم شاپرک ها هفته پیش

نامزدی تو را جشن گرفتند...

و چه زیبا میدرخشیدی در لباس زیبای عشق...

تو عاشق دیگری شدی و به من اطمینان دادی که از عشقمان ذره ای کم نمیشود

و نشد...

نوشته شده توسط مونا و مهتاب

[ 90/06/01 ] [ 16:33 ] [ مونا و مهتاب ] [ ]
خار تنهای اسیرم

در کویری بی هیاهو

مثل آدم های تنها

که شدن طلسم و جادو

***

همه بوته ها بهارون

میارن گل و جوونه

من که هیچ فصلی ندارم

بهارم,واسم خزونه

***

ساقه منو سوزونده

گرمای ظهر تابستون

خشکید ریشه جوونم

توی سرمای زمستون

***

منم اون همیشه تنها

منم اون خار بیابون

اونکه دست به آسمونه

تا مگر بباره بارون

بهرام گودرزی

[ 90/05/02 ] [ 13:28 ] [ مونا و مهتاب ] [ ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

وقتی از غربت ایام دلم میگیرد
مرغ امید من از شدت غم میمیرد
دل به رویای خوش خاطره ها میبندم
بازهم خاطر تو دست مرا میگیرد
لینک دوستان